تبليغاتX
ثــــانــــیه SECOND

سلام عزیزم ، میدونی هیچ کسی مثل من تورو دوست نداره ؟

بی اعتمادی مرا میگیرد. اخلاق حذف میشود . تخم نفرت باردار میشود ، ریشه میزند . امّا ، شاید منتقد مرا دیده است. پس شخصی نیست . عمل است ، فعل شخص من . ولی ؟ چرا بیگمان تردید کردم کسی مرا ندیده است ؟! از جائی صدای اذان میآید ، نامفهوم است. نمیفهمم ، شاید نتایج تذکّر اخلاق دینی است ، وای از صبح تا شب در مغز من زباله ریخته اند ، چقدر زباله در این سالها جمع شده... دچار توّهم و هذیان گوئی شده ام ؟! نه ، زجر تلمبار کردن نفرت در درونم ریشه اش بزرگ شده ، مثل درختی شده ، سالها رشد کرده ، تنه اش کلفت و شاخه هایش بی هَرس زیاد. مختل شده ام . باید رفت ، کوله بار باید بست ، کاری بس بزرگ در پیش است ، باید اخلاق را بروز کرد .ما داریم آن و همه را نابود میکنیم. نه این امیال ما شیطانی نیست ، نه میل به زنده بودن است . آره من میخواهم زنده بمانم ، بهتر بمانم راحتتر زندگی کنم ، راهی ندارم امّا چرا هست ، تظاهر میکنم به اینکه همه چیز خوب است ، زندگی بر وقف مراد است . من همه را دوست دارم ، دین را دوست دارم ، من همه چیز را دوست دارم ، هر چه که در جهان هست را دوست دارم . ولی نه ، نباید اشتباه کنم ، من از همه چیز خسته ام ، این نفرت من از همهء آنهاست. وای خوش خیال غیر اخلاقی راه فراری باید جست ، ماندن جایز نیست . امّا سنگ را چه کنم ؟! سنگ دلش برای شهر تنگ خواهد شد! مرحمی نیست ، اندیشه خسته شده ، شور و اشتیاق مرده ، ولی من زنده ام به امید آسایش آموزش که با سنگ چه کنم؟! میدونی هیچ کس مثل من سنگ رو درک نیمکنه. سنگ من رو دوست داره و من هم .

بر روی General کلیک کنید و از اطلاعات عمومی وبلاگ بهره ببرید.


اگر به دنبال  شعر هستی بر روی هر شعری میخواهی بگو کلیک کنید. وبلاگ دوست عزیزم گندم...

 بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند

 
گرفته کولبار زاد ره بر دوش


فشرده چوبدست خیزران در مشت


 گهی پر گوی و گه خاموش


در آن مهگون فضای خلوت افشانگیشان راه می پویند


ما هم راه خود را می کنیم آغاز


سه ره پیداست ... ادامه در  گندم .

نوشته شده توسط سردبیر مهدی صادقی  در ساعت 4:59 قبل از ظهر | -  |