تبليغاتX
SANYEH.COM ثـــــانیه

ثــــانــــیه | SANYEH.COM

SECOND

قانون این وبلاگ یا سایت این هست . لطفن هر وقت به اینجا سر زدی یکدقیقه سکوت کن/

 میخوام به خودت کمی آرامش بدی و دقیقتر فکر کنی... ۱ دقیقه/

وقتی که به فیلمهای جنگ جهانی اول یا فیلمهای بجا مانده از دوران قاجار خودمون و یا به فیلمهای جنگ دوم و سپس چارلی چاپلین ولوید و...نگاه میکنیم به یک مطلب مهم میرسیم ، فیلمهائی که به ثبت تاریخ و ... پرداخته اند دارای نکتهء جالبی هستند ، تا به حال به سرعت و کیفیت انها زیاد توجه کردی؟ آدمها در این فیلمها با سرعت حرکت میکنند ، ماشینها و ... کسی سرعت خودش رو بالا نبرده بلکه تکنولوژی آن زمان و شیوهء گرفتن فیلم تو همین حد بوده. بیایم کمی جلوتر البته تا اندکی ، فیلم کینگ کنگ اولین نسخه اش رو حالا با آخرین نسخه اش مقایسه کن؟ چقدر خندیدی و چقدر تحسین کردی؟ تکنولوژی روز بروز تو ایران ،و لحظه به لحظه در جهان* هست که داره پیش میره و ... خوب نمیگم ۵۰ سال دیگه ، ۲۰ سال دیگه قراره که اگر ما باشیم ، خودمون یا نسل ۲۰ سال بعد چقدر بخنده و تحسین کنه؟ منظورم نسل الآن هست ، من و تو . مطمئن هستم با دیدن فیلمهای چارلی چاپلین هاج و واج میمونند و با فیلمهای این دورهء ما چگونه برخورد میکنند ... جوابش در آینده. هدف دارم برای این مطالب ، که بعدن بهش میپردازم . البته امیدوارم این یکی مثل دفعات قبل نیمه کاره نمونه.

 *دوستم(سیروس) ، از آمریکا بهم میل زده بود که یه ساعت بگو بهت زنگ بزنم ، البته میدونی ما ۱۰ ساعت از شما عقبتریم (دالاس) ولی ۲۰۰ سال جلوتر ...

 یک دوستی داشتم و دارم که البته نمیدونم الآن تو کدام منطقه از دنیاهستش... بین ایران و آمریکای البته... همیشه سرگردون بود اون موقع (کاوه) ، یعنی اونجا به دنیا اومده و اینجا داشت کار میکرد ... خیلی وقته خبری ازش ندارم. سالم باشه هر جا هست. بگذریم :

 یک روز که با هم صحبت میکردیم اشاره ای داشت به یک سری از مطالب تاریخی و فلسفی که مورد علاقهء من هست و در همین حین یک سئوال از من پرسید و سئوالش رو به دلیل شغلی که داشت از صدها نفر دیگه نیز پرسیده بود ولی به گفتهء خودش جوابی رو که من بهش دادم اون رو در یک بهت و در یک تفکر فرو برد ... و اون جوابی بود که به گفتهء خودش واقعن از ذهن خراب ، فرسوده و آلودهء من  به همین مسائل طرح شده و در من فقط نهفته هست.عجب!!! این داستان برای سال۷۶هست ، درست در روزهای به یاد ماندنی که بعد از اون... بگذریم سئوالش این بود که ، بعد از اینکه راه اهن سرخس* به یادم نیست کجارو میخواستند بسازن ، با  آثار تاریخی ، بقایای یک شهر چند هزار ساله روبرو میشن که جسد هائی هم درش پیدا میکنن . دو تا از این جسدها مربوط به یک پدر و پسر بوده که گویا از دی ان ای اونها فهمیدن. خلاصه جسدهارو در موزه برای تماشای عموم میگذارند و روزی که مردم برای بازدید میرن از قضا یک پدر و پسر هم بینشون در این موزه از این اجساد دیدن میکنند و اینجاست که پسره از پدرش میپرسه ، اگر اینها در همون زمان بودند و ناگهان یک قطار با این سرعت و عظمت از روبروشون رد میشد اونها چه واکنشی نشون میدادند؟      نظر تو چیه؟

 

* فکر نمیکنم موثق باشه ، شایدم باشه . 

امیدوارم سیگار نکشی... حالا اگه معتاد نباشی البته!!!

+ نوشته شده در  88/04/13ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط سردبیر مهدی صادقی   | 

سعی میکنم بنویسم ، در هر شرایطی که فراهم شود...

نا زیبا ولی زیبا ، سخت ولی آسان و تلخ ولی شیرین...

راستی هروقت به اینجا سری زدی یکدقیقه سکوت کن/


این از وبلاگ دوست عزیز و گرامیم گندم:

چهارشنبه 18 مرداد 1385 ساعت 09:49
واپسین کلاغ پسینگاهم از آن بامباغ سبز برخاست
 و از فراز اطاق های مرده ی دامنه گذشت
 دیگر تنها ماه بود
 که ما را
 تن هایی که رفته رفته همسیاه می شدیم
تنها می دید
 یک روان و دو تن
یک نگاه و دو چشم
 دو چراغ جادو
 در باغ پلنگان
 با کانون چاذبه اش
 که انبوه ترین درخت گردوی دنیاست
 نمایه ی تو گیسو همه سو !
 بید بیدها
 که در سایه ی تو
 پلک هام
رفته
رفته
می افتد
تا رؤیام
آمده آمده
 باز شود
 رؤیای پلنگ بیتاب
 از این بام
 تا تو :
 ماه تابان !

 

محمد حقوقی/ به مناسبت در گذشتش. یادش همواره استوار.

مرگ پایان کبوتر نیست.../

+ نوشته شده در  88/04/09ساعت 4:24 قبل از ظهر  توسط سردبیر مهدی صادقی   | 

دفتر دکتر محسن رضايي در اطلاعیه ای نحوه دسترسي علاقمندان به مواضع رسمي ايشان را اعلام كرد.

به گزارش پايگاه اينترنتي دكتر محسن رضايي ، متن اين اطلاعيه بدين شرح است:

مواضع دکتر محسن رضایی درباره دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، صرفاً از طریق اطلاعیه‌ها، بیانیه‌ها و یا نمایندگان ایشان در وزارت کشور و شورای نگهبان اعلام شده و از این پس نیز مواضع ایشان تنها از همین طریق اعلام خواهد شد. لذا اظهارنظرهای خارج از این قاعده، هرچند محترم است ولی مواضع رسمی ایشان تلقی نمی‌گردد.

منبع: اختصاصي
+ نوشته شده در  88/04/08ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط سردبیر مهدی صادقی  

                        روش و برنامه کاری هيأت ويژه از قبل تعیین و دیکته نشود

محسن رضايي در نامه اي به دبير شوراي نگهبان خواستار رسيدگي جامع هيأت ويژه شوراي نگهبان به کل فرایند انتخابات و همه شکایات و اعتراضات شد و تأكيد كرد روش و برنامه کاری اين هيأت از قبل تعیین و دیکته نشود. کلیک...

                           فوري - مهم: باز هم آراء محسن رضايي كم شد

سخنگوي شوراي نگهبان از كاهش آراء ‌محسن رضايي در بازشماري صندوقها خبر داد. كدخدايي گفت: نتایجی که از بازشماری‌های صورت گرفته بدست آمد نشان از افزایش میزان آرای آقای رضایی ندارد و کاهش هم داشته است! عجب !!!  کلیک کنید.....
 
+ نوشته شده در  88/04/08ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط سردبیر مهدی صادقی   | 

 از: مجتبی کنعانی

 این دستان و این افکار آلوده که در هر لحظه در سپاهان سبزقامتان را به بهانه «آینده نگری و مدرنیته» از ریشه به در می آورند  باید از سر سپاهانمان کوتاه و محو گردند. افکاری که به راستی در برابر این همه بی کفایتی و بی لیاقتی مدیریتی پاسخی نداشته و نخواهند داشت.این ها بیگانه اند، بیگانه با سبزی،طراوت،زیبایی و زندگی.

شاید این روزها هر رهگذری که از کنار زاینده رود عبور می کند یا بدون اختیار برای آنکه دل مشوش را از گذران زندگی به روانی زاینده بسپرد و روانش روان گردد به سوی آن می شتابد، هر روز و هر هنگام که دیدگان متعجبش به برهوتی خشک می افتد تازه به یاد می آورد که بلی، روزهاییست که نفس در زاینده رود نمی جوشد. هرچند در این مدت بارها به کنارش شتافته و با این منظره رو به رو شده باشد.

 

اما چه چیز سبب می گردد که جریان زاینده و زندگی بخشی همچون زاینده رود به ناگاه به برهوتی آنچنان خشک بدل گردد که دیدگانی این چنان پیجو و منتظر و نا باور از بی نفسی اش نتوانند هزم کنند که به راستی چرا؟

 

ولی تنها قهر آب در پهنه زاینده زندگی را از آن نرباییده است، به کنارش بنگری آسمانش با بتن پوشیده می شود و هر روز دیدگانش تیره تر می گردد.نه چندان روزگار دوری بود که قامت چناران و بیدهای مجنون سر به سپهر لاجوردی بود و آدمی در میان پیوند آیینه گونه و پاک و زلال میان آب و سبزه و لاجوردی نفس به نفس هستی می سپرد و شاید به نظر می آمد بهشت همین جاست و همین لحظه هنگام عروج است.

 

هم اکنون اما این پیوند دیرینه را دست ساخته های بدون هویت بتنی از هم گسسته و آنچنان تیری در قلب هویت دیرینه زاینده رود وارد آورده است که گویی زمزمه های مرگ و در پس خودکشی همگانی بانگ بر می آورد که نبض زندگی رو به تیرگی و سختی می رود.

 

زاینده رود جریان زندگی را شکل داد در پهنه سپاهان و در کنارش، در روی بسترش زیبا ترین و برجسته ترین تراوشات ذهن زندگی پرور شکل گرفت.حتی در زمان بی نفسی اش روح زندگی بخش آن در کالبد این دست ساخته ها گویی محفوظ مانده و رهگذران چنان دل به آرامش دهانه ها و پایه هایشان  می دهند که انگار زمزمه امیدی، رود را باز فرامی خواند و حیات در پاسخ به ندایشان و تمنای رهگذران به هر شکلی باز خواهد گشت.و این خواسته ای است که در آغازین هر روز و در پایان هر شامگاه در دل های مشوش تکرار می گردد.

 

پس اگر زاینده رود از نفس بیافتد و نباشد پیوندی برای فرا خواندنش چه؟آسمان چگونه ببینید زاینده رود تشنه است هر گاه اطراف آن را دیوار های زمخت و بتنی فراگرفته است؟حیات درختان سر به فلک کشیده نیز بسته به جیات رود است، حیات رود بسته به تمنای زندگی برای رود از آسمان در نگاه سبز قامتانی که هر روز قامتشان به دست تبر سپرده می شود.

 

ولی دریغا به نظر می رسد دستی در پی تاراج و نابودی یاوران زاینده رود است. فقط در کنار و بستر آن بی مهری نمی شود.تیشه برداشته و به جان ریشه هایشان افتاده اند.نماد بی رنگی از مدرنیته قلب پیوند دیرینه رهگذر با زاینده رود را می لرزاند و در حال جویدن ریشه های آن است.دستانی برخواسته از اذهانی بیگانه و غبار آلود که تنها فکر و ذهنشان نابودی تمام عشق و علاقه ای است که در جای جای سپاهان نهفته است.این دستان را باید ریشه کن کرد. این تبرها را باید برای نور و گرمای چهارشنبه سوری به دست آتش سپرد.

 

این دستان و این افکار آلوده که در هر لحظه در سپاهان سبزقامتان را به بهانه آینده نگری و مدرنیته از ریشه به در می آورند  باید از سر سپاهانمان کوتاه و محو گردند. افکاری که به راستی در برابر این همه بی کفایتی و بی لیاقتی مدیریتی پاسخی نداشته و نخواهند داشت.این ها بیگانه اند، بیگانه با سبزی،طراوت،زیبایی و زندگی.

 

دریغا این افکار هر روزه می آیند و می روند، ولی هر گاه در بستر خشک رود گام می نهیم محجور می مانیم.چرا؟چرا نبض حیاتمان به این چنین روزی در آمده است؟ یورش نماد مدرنیته به ریشه فرهگ  و لرزاندن پیوندهای عمیق انسانی و معنوی به چه بهایی است؟ به راستی سپاهان به کجا چنین شتابان سوق داده می شود؟

 

چه بهایی باید پرداخت برای یک لحظه ارزشمند کوتاه روان شدن روان مشوش در کنار رود؟چه به جای آن به ما خواهند پرداخت؟چه قدر باید هزینه کرد تا این لحظه باقی بماند؟

باید مراقب رود باشیم.زاینده رود را پاس بداریم تا زندگی در کنار آن بروید و بماند، تا ما نیز از موهبت های این چرخه بی نظیر که حیات طبیعی اش به حیات فرهنگی سپاهان گره خورده زخم دل دلهای پریشانمان را بزداییم.

روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید

زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

+ نوشته شده در  88/04/07ساعت 5:5 قبل از ظهر  توسط سردبیر مهدی صادقی